تبليغاتX
html> غروب با لک زیباتره!
همیشه به زندگی امیدوار باشید
من با حرفام کسی و غمگین نمیکنم

من حق قلم دارم

حق انتخاب

اینقدر بهم گفتین همرو غمگین میکنم  با حرفام که دیگه با نوشتن اروم نمیشم

باشه

بگذاروبگذر

باشه

نمی نویسم




لينك ثابت نوشته شده در 88/09/16ساعت به قلم ..:: غروب ::..

بهشون بگید که اینجا

                            یه نفر همیشه تنها

                           یه نفر همیشه خسته

                                           سر این کوچه نشسته




لينك ثابت نوشته شده در 88/02/05ساعت به قلم ..:: غروب ::..

تو خيالم توي خوابم هم صدام بازم تو هستي


گناهی ندارم ولی قسمت اینه

که چشمای کورم به راهت بشینه

برای دل من واسه جسم خستم

منی که غرورو تو چشمات شکستم

سر از کار چشمات کسی در نیاورد

که هر کی تو رو خواست یه روزی بد آورد

برای دل من واسه جسم خستم

منی که غرورو تو چشمات شکستم

واسه من که بر عکس کار زمونه

یکی نیست که قدر دلم رو بدونه

گناهی ندارم ولی قسمت اینه

که چشمای کورم به راهت بشینه

تقدیم به بهترینم که اخرینم شد




لينك ثابت نوشته شده در 87/07/19ساعت به قلم ..:: غروب ::..

دل گرفته . سر یه تنها . بغض یه سینه . دائمی اشکها . فریاد دیوار . آغوش بسته . گناه انسان . عقرب آرام . یه نیش بی زهر . صدای خفته . قلم فتاده . کاغذ و آهم . خدایا هنوزهم .................

به سراغ تو شبی می آیم ‌. می آیم...

با دوصد بوسه ناز . با دو صد راز و نیاز...

نمیگم

آن را که جفا جوست، نمی بايد خواست
سنگين دل و بد خوست نمی بايد خواست
ما را، ز توغير از تو تمنّایی نيست
از دوست به جز دوست نمی بايد خواست

وقتی می نویسی مثل اینکه بر بلند ترین بلندی ها ایستاده ای اما بازم غمگینی ـ هرچه بلند تر غمگین تر (مثل گلبرگ مغرور)





لينك ثابت نوشته شده در 87/05/01ساعت به قلم ..:: غروب ::..

ناکامی از تولد همزاد بخت من بود

ندارم از تو شکوه این سرنوشته من بود

تکرار اسم قشنگت شده عادت شبهای من

......دریایی من

میپرستمت




لينك ثابت نوشته شده در 87/01/15ساعت به قلم ..:: غروب ::..

اخ بازم داغت کوبید تو سینم

یادته  چقدره دلنشین

خدایا کاری کن از بهشتت

بتونه اشکامو ببینه

یه حلقه تو دست مرد بی هویت




لينك ثابت نوشته شده در 87/01/12ساعت به قلم ..:: غروب ::..

دلم تا كی خدايا خسته باشد در لطف تو تا كی بسته باشد 

حالا نمیدونم کجایی؟؟؟؟

 

 

 من تنگ دلم یا که جهان تنگ شدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟




لينك ثابت نوشته شده در 87/01/02ساعت به قلم ..:: غروب ::..

خيلی تلخه ببينی يه آهو اسير پنجه های يه شير شده ؛ ولی تلخ تر از اون اينه که ببينی يه شير اسير چشم های يه آهو شده




لينك ثابت نوشته شده در 86/12/08ساعت به قلم ..:: غروب ::..

تمام راز سفر فقط خواب یک ستاره بود




لينك ثابت نوشته شده در 86/11/15ساعت به قلم ..:: غروب ::..

از نوشتن هراسی ندارم

از زندگی ترسی ندارم            کاری به حرف کسی ندارم         مهم کسی نیست

زمانه کم غریض نیست          دلتنگی هام بس نیست..............

دعا کنید اشتباه نکرده باشم. اشتباه که نه یعنی هیچی فقط به دعا محتاجم

اپ بعدیم معلوم نیست کی باشه اما قول میدم قشنگ باشه

اخه میخوام شاد بنویسم




لينك ثابت نوشته شده در 86/09/18ساعت به قلم ..:: غروب ::..

سلام

من ان گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی ابی

ولی با خفت خاری پی شبنم نمیگردم...........

پس خوشحالی لازم نیست فکر می کنم به اندازه کافی دونستین!!!

برای روز میلاد تن من

نمیخوام پیر هن مشکی بپوشی

به رسم عادت دیرینه حتی

برایم جام سر مستی بنوشی

از خیلی ها کادو گرفتم اما هیچ کدوم از.................

کاش گل یاسی بودم یاس من که مثه تو دنیا رو میدیدم

بعد واسه همیشه به خواب ابدی میرفتم

حالا نمیدونم کجایی؟؟؟

روحش شاد یادش گرامی




لينك ثابت نوشته شده در 86/08/24ساعت به قلم ..:: غروب ::..

مرگ زیر شاخه های فرو شکسته از طوفان خوشتر از جان دادن بر بازوان پیری است

دلبندم: می خواستم برایت تنها برگ علفی می بودم که به دست باد می جنبید. تا درست بنا بر شور لحظه ها با تو سخن میگفت اما حالا ........................

                             حالا نمیدونم کجایی؟

 

ببار ای اسمون امشب ببار و سر کن اهنگی

که جز گریه گریزی نیست از این زندون دلتنگی

 

 

وقتی برگی رو زمین میافته

حس می کنم گریه ی بی صداشو




لينك ثابت نوشته شده در 86/08/21ساعت به قلم ..:: غروب ::..

خیال کردم رفت چشام بر نگشت.دلم اه کشید سودایی باز نگشت.انتظاری خواستم خود بر دلم نشست.شب و روز گوشه سینه خرد شد و شکست.چشای نیمه باز کمر شکست.سکوتی سر داد به سوز نشست.هنوزم در انتظارم

                      در خموشی های من فریادهاست

                                             انکه دریابد چه میگویم کجاست؟

رازهای مرا تنها کسی در میابد.که دلی سرشار از رازها داشته باشد.

بشنو از من اما نشنیده بگیر

بخاطر من به احترام سکوت من




لينك ثابت نوشته شده در 86/08/13ساعت به قلم ..:: غروب ::..

گوشه یه اطاق تو تاریکی مثه همیشه عین گذشته تنها نشسته شاید هنوز مترسکه قلم تو دستاش نشون ببسته کاری ندار اخه صدا نداره کسی نداره دیگه فهمی نداره اهی نداره تنها با التماس با بغض می خنده گوشه چشمی به کسی نداره هنوزم در انتظارم

 

اما پس از اون اشنایی                               اون همدلی اون همزبونی

                               از گرد راه اومد جدایی

رفتی و چشم برا هم گذاشتی                         تو این قفس تنهام گذاشتی

                                       حالا نمیدونم کجایی  ؟

    

این زمزمه ها از من نیست

از کس دیگه ای هم نیست                    




لينك ثابت نوشته شده در 86/08/08ساعت به قلم ..:: غروب ::..

سلام

امیدوارم همه خوب باشین

این چند وقته من و خیلی شرمنده کردین

از همتون ممنونم

مثه همیشه خواهم بود اما با رنگی دیگه نمیدونم منظورم و میفهمین یا نه؟

بین من و دنیا شیشه ایست. نوشتن راهی است برای گذر از این شیشه بی انکه بشکند

این و یه دوست بهم گفت.کسی که فک می کنم حالا با همه یه جورایی فرق داره معنی دوباره نوشتن و لذت نوشتن اگه مینویسم به خاطر حرفای اون ممنوننننننننننننننننننننننننننننننننننن

 

اشک نیمه جون

بریز ای اشک ناکامی  .بریز از بی سر انجامی

که نفرین دلی قلبی شکسته.پس این بی سر انجامی نشسته

که اه سینه سوز مهربونی.سر راه مرا از بیش بسته

دلم رنجیده از زخم زبونها. به ظاهر مهربونی دیدن از نامهربونها

 




لينك ثابت نوشته شده در 86/07/22ساعت به قلم ..:: غروب ::..

نمی خوام ادامه بدم اما این و باید به

بعضی دوستام تقدیم کنم

رو می کنم به ائینه    رو به خودم داد می زنم

ببین چقدر حقیر شده    اوج بلند بودنم

رو می کنم به ائینه    من جای ائینه میشکنم

رو به خودم داد می زنم    این ائینه است یا که منم

 




لينك ثابت نوشته شده در 86/06/29ساعت به قلم ..:: غروب ::..

سلام

بلاخره ebho غروب کرد 

دقیقا یه سال از شروع این وبلاگ میگذره

میدونم که هر شروعی یک پایانی هم داره

اما هر روز خوشی تنگ غروبی هم داره

فک میکردم نوشتن میتونه یه بهونه باشه واسه خودم واسه دلتنگی هام اما نه نبود

نمیتونم که خودم گول بزنم

از همتون ممنونم

امیدوارم شما ها به اهدافتون در اینجا برسین

فرو ریخت پرها نکردیم پرواز

به پایان رسیدیم نکردیم اغاز

نمیدونم باید بغض کنم.بخندم.گریه کنم.تعجب کنم.............

اما نه انگار میدونم

باید خداحافظی کنم

واسم دعا کنید




لينك ثابت نوشته شده در 86/06/20ساعت به قلم ..:: غروب ::..

به مرگ دوست مرا ميل زندگاني نيست

از عمر سير شدم مرگ ناگهاني نيست

اين و لازم بعضي ها بدونند

به داغت ارزو مرد و هوس سوخت

در اين اتشفشان حتي نفس سوخت

خدايا سوز دل را با كه گويم

كه زيبا مرغك من در قفس سوخت




لينك ثابت نوشته شده در 86/06/16ساعت به قلم ..:: غروب ::..

ابی تر از انیم که بی رنگ بمیریم

از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم

تقصیر کسی نیست که این گونه غریبیم

شاید خدا خواست که دلتنگ بمیریم

شهید اوینی




لينك ثابت نوشته شده در 86/06/12ساعت به قلم ..:: غروب ::..

رنج به هيچ وجه قدرت اسيب رساندن به يك تن خسته را ندارد

در تحمل رنجي كه به من تحميل كرده اي.كم اورده ام




لينك ثابت نوشته شده در 86/06/06ساعت به قلم ..:: غروب ::..

بدون امید هم باید امیدوار بود

از شارو




لينك ثابت نوشته شده در 86/05/31ساعت به قلم ..:: غروب ::..

یک چشم من اندر غم دلدار گریست

چشم دگرم حسود بود و نگریست

چون روز وصال امد او را بستم

گفتم نگریستی نباید نگریست




لينك ثابت نوشته شده در 86/05/26ساعت به قلم ..:: غروب ::..

نه تشنه ام نه به شکار امده ام .عاشق شده ام به این دیار امده ام .دلم دیوانه بود دیوانه تر شد لباسم کهنه بود پوسیده تر شد.

 از ان روزی که یارم در سفر رفت خوراکم دائما خون و جگر شد




لينك ثابت نوشته شده در 86/05/25ساعت به قلم ..:: غروب ::..

پیش این سنگدلان قدر دل و سنگ یکیست

قیل و قال ذغن و بانگ شباهنگ یکیست




لينك ثابت نوشته شده در 86/05/25ساعت به قلم ..:: غروب ::..

ایا به دیده اورده ای چکاوکی که لانه اش اتش گرفته چگونه اواز می خواند؟




لينك ثابت نوشته شده در 86/05/21ساعت به قلم ..:: غروب ::..

در نگاهت مانده چشمم شاید از فکر سفر برگردی امشب

از تو دارم یادگاری سردی این بوسه را پیوسته بر لب




لينك ثابت نوشته شده در 86/05/18ساعت به قلم ..:: غروب ::..

ان چشم شب نخفته چرا پشت پنجره با ان نگاه غمگین ژرفای اسمان را میکاوید؟



لينك ثابت نوشته شده در 86/05/15ساعت به قلم ..:: غروب ::..

هرچی دريا رو زمين داره خدا
با تمومه ابرای آسمونا
کاشکی ميداد همه رو به چشم من
تا چشام به حال من گريه
کنن




لينك ثابت نوشته شده در 86/05/10ساعت به قلم ..:: غروب ::..

خدایا گر تو درد عاشقی را می کشیدی

تو هم زهر جدایی را به تلخی می چشیدی

اگر چون من به مرگ ارزوها می رسیدی

پشیمان می شدی از اینکه عشق و افریدی




لينك ثابت نوشته شده در 86/05/06ساعت به قلم ..:: غروب ::..

سرنوشت چشاش کوره نمیبینه

زخم خنجرش ميمونه تو سینه

لب بسته سينهء غرق به خون

قصهء موندن آدم همينه




لينك ثابت نوشته شده در 86/04/28ساعت به قلم ..:: غروب ::..